تبليغاتX
برچه های آسمان!
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود!×(a little something against the wind)

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

.

.

آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت       یار شیرین سخن نادره گفتار من است . . . *

 *

 

پ.ن: تجربه ی مستانه زندگی کردنِ این روزها .....:*)

 

   photoZ: blue one Z by eye design and red one z by simoendli

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 12:35  توسط تبسّم  | 

*وحشیانه می خواهمت،وحشیانه

 نه اینکه بگیرم و ببوسمت

یا خدایت کنم به افراط عشق،نه

 .

.

.

امروز باید کاری کرد

به تقلید از آن ابر سیاه

که فرزندشان رعد را

                  خطی شکسته کردند

تا بین آسمان جدایی نیافکند

شاید فردا شناختمت!

اصلا بگذار راحتت کنم

                     دوستت ندارم...

شبیه مسیح، تنها یاری هستی و یادگاری

که در انگشت من صلیب کشیدی

وحشیانه می خواهمت، که از ذره ذره بدنت زخم بسازم

وبپاشم بر سر این شهر تا که بدانی که من......

 

 

 

 

*

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 21:43  توسط تبسّم  |